X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



 نــــــــــــمـــــــــــــــاز - شعری از نماز شب


واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلّى صفاتم دادند

چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روى من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم مى ریزد

اجر صبرى است کز آن شاخ نباتم دادند

همّت ((حافظ)) و انفاسِ سحرخیزان بود

که ز بند غم ایّام نجاتم دادند


موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->


تاريخ : 1393/1/10 | 10:07 | نویسنده : فاطمه |